|
بندیوان خواف گوناگون
|
تاريخ : چهارشنبه یکم خرداد 1392 یکی از رسومات روستای ما کوچ نشینی انهامی باشد شایدبدنباشد نکاتی رااز این شیوه زندگی بیان کنم وان اینکه دراین موسم سال مالدارهابه مله ویاهمان کوچ نشینی می روند از روستای خودشان فاصله گرفته ودردل کوه باخیمه ویابه قول ماخانه های پلاس زندگی می کنند اعمال روزمره انهااین است بخوانید که خواندن دارد
برچسبها: رسم کوچ نشینی, مله, گوسفند ادامه مطلب [ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 21:55 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
این روستا از امکاناتی از قبیل اب برق تلفن وجاده ای بسیارعالی وجدیدا گاز هم که پا دراین روستاگذاشت وهمچنین از مدرسه راهنمایی دخترانه وپسرانه وابتدایی برخوردار است ودارای دومسجد می باشد که امام جماعت مسجد ابوایوب انصاری این روستا جناب مولوی غلامرسول حنفی ومسجد دیگری هم دارد به نام مسجد حضرت علی که امام جماعتش هم جناب مولوی علی محمد احمدی می باشد وهمچنین خانه بهداشت ودهیاری موجود می باشد سالهای قبل بچه ها برای راهنمایی به روستای بالاتر به نام رزداب است می رفتند اما الان درخود این روستا به حول وقوه الهی دائر است ودارای 230الی 240خانوار جمعیت این روستا می باشد وشغل مردم این روستا کشاورزی ودامداری می باشد
برچسبها: امکانات, بندیوان [ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:41 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
کسانی که برای شورای اسلامی روستای بندیوان ثبت نام کرده اند از این قرار است: 1-رمضان صالح 2-حاجی محمد عیسوی 3-کریم حیدری 4-نورمحمدسالاری 5-احمدتیموری 6-علی سپاهی 7-کریم سالاری خداوند توفیق خدمت برای کسانی که از این افراد ثبت نامی رای بیاورند عنایت فرماید
برچسبها: اعضاءشورا [ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:36 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
وفادارى؟ ……. خدا بيامرزدش………………… صداقت؟ …. يادش گرامى…. غيرت؟ ….. به احترامش يک لحظه سکوت….. معرفت؟ ….. يابنده پاداش ميگيرد………………………. مرام؟……. قطعه شهدا…. عشق؟ ….. از دم قسط……………… !!!!. منبع:جملات زیبا
[ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 ] [ 18:57 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا كردم تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم پس ازِ یك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم نمی دانم چرا ؟ نمی دانم چرا ؟ شاید خطا كردم و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی نمی دانم كجا ، تا كی ، برای چه ، نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم منبع :منتخب شعرزیبا
[ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 ] [ 17:6 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم ،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت ،
... غصه هم می گذرد ،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... ،
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوش هرگز.
[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 14:26 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
گاهي نميداني چه ميخواهي!!! از خودت... از زندگيت!!! از عشقت...!!! دلت زندگي را نميخواهد... مرگ را هم نميخواهد... تنها دلگيري...!! از هيچ چيز خبري نيست... نه رهگذري.. نه باراني... تنها سكوت است كه تو را صدا ميزند... حس غريبي است... حس آشناي تنهايي...
برچسبها: حس تنهایی [ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 21:11 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
بعضی چیزا رو نمیشه نوشت بعضی چیزا رو نمیشه گفت بعضی چیزا رو فقط میشه احساس كرد بعضی بغضا رو نمیشه شكست بعضی بغضا رو فقط باید قورت بدی بعضی دردا رو نمیشه فریاد زد بعضی دردا رو فقط میشه اشك ریخت فرستاده یکی از دوستان{جاسم} [ یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ] [ 7:51 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
به غضنفر میگن این خیابون کجا میره ؟ میگه من ۴۰ ساله تو این خیابون زندگی میکنم تا حالا ندیدم جایی بره !! منبع :اس ام اس جدید
موضوعات مرتبط: لطیفه [ جمعه شانزدهم فروردین 1392 ] [ 16:17 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
محبت کنید حتمایک روزی ثمره می دهد دیروزوددارد سوخت وسوزندارد محبت کنید خسته نشوید ؛ناامید نشوید دنیای بی محبت یعنی تباهی دنیای بامحبت یعنی عزت
[ جمعه شانزدهم فروردین 1392 ] [ 15:51 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
اي به عالم کرده پيدا راز پنهان مرا /من کيم کز چون تويي بويي رسد جان مرا جان و دل پر درد دارم هم تو در من مي نگر /چون تو پيدا کرده اي اين راز پنهان مرا ز آرزوي روي تو در خون گرفتم روي از آنک / نيست جز روي تو درمان چشم گريان مراگرچه از سرپاي کردم چون قلم در راه عشق/ پا و سر پيدا نيامد اين بيابان مرا گر اميد وصل تو در پي نباشد رهبرم / تا ابد ره درکشد وادي هجران مراچون تو مي داني که درمان من سرگشته چيست / دردم از حد شد چه مي سازي تو درمان مرا جان عطار از پريشاني است همچون زلف تو /جمع کن بر روي خود جان پريشان مرا
برچسبها: عطارنیشابوری [ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 14:28 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
آن عشق كه ديده گريه آموخت ازو دل در غم او نشست و جان سوخت ازو
امروز نگاه كن كه جان و دل من جز يادي و حسرتي چه اندوخت ازو
[ یکشنبه یازدهم فروردین 1392 ] [ 9:21 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
یک شب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم . چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم! همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود ""همه ی آن ورق حسرت دیدار تو بود"" منبع>منتخب شعرزیبا
[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 9:18 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
اي غره ماه از اثر صنع تو غرا ... وي طره شب از دم لطف تو مطرا نوک قلم صنع تودر مبدا فطرت ... انگيخته برصفحه ي کن صورت اشيا
سجاده نشينان نه ايوان فلک را ... حکم تو فروزنده قناديل زوايا هم رازق بي ريبي و هم خالق بي عيب ... هم ظاهر پنهاني و هم باطن پيدا مامور تو از برگ سمن تا بسمندر ... مصنوع تو از تحت ثري تا بثريا
توحيد تو خواند بسحر مرغ سحر خوان ... تسبيح تو گويد بچمن بلبل گويا برقله ي کهسار زني بيرق خورشيد ... برپرده ي زنگار کشي پيکر جوزا از عکس رخ لاله عذران سپهري ... چون منظر مينو کني اين چنبر مينا بيد طبري را کند از امر تو بلبل ... وصف الف قامت ممدوده ي حمرا از رايحه ي لطف تو سايد گل سوري ... در صحن چمن لخلخه ي عنبر سارا تا از دم جان پرور او زنده شود خاک ... در کالبد باد دمي روح مسيحا خواجو نسزد مدح و ثنا هيچ ملک را ... آلا ملک العرش تبارک و تعالي
[ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 ] [ 16:45 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
تا عصائي لا اله داري بدست هر طلسم خوف را خواهي شکست هر که حق باشد چوجان اندر تنشخم نگردد پيش باطل گردنش خوف را در سنيه? او راه نيستخاطرش مرعوب غير الله نيست هر که در اقليم لا آباد شدفارغ از بند زن واولاد شد مي کند از ماسوي قطع نظرمي نهد ساطور بر حلق پسر با يکي مثل هجوم لشکر استجان بچشم او ز باد ارزان تر است لا اله باشد صدف گوهر نمازقلب مسلم را حج اصغر نماز در کف مسلم مثال خنجر است قاتل فحشا وبغي ومنکر استروزه بر جوع وعطش شبخون زند خيبر تن پروري را بشکندمؤمنان را فطرت افروز است حج هجرت آموز ووطن سوزست حج طاعتي سرمايه ي جمعيتيربط اوراق کتاب ملتي حب دولت را فنا سازد زکوةهم مساوات آشنا سازد زکوة دل ز «حتي تنفقوا» محکم کندزر فزايد الفت زر کم کند اين همه اسباب استحکام تستپخته ي محکم اگر اسلام تست اهل قوت شو ز ورد يًا قوي»تا سوار اشتر خاکي شوي «مرحله سوم نيابت الهي»گر شتر باني جهانباني کني زيب سر تاج سليماني کني تا جهان باشد جهان آرا شوی تاجدار ملک «لايبلي» شوي نايب حق در جهان بودن خوش استبر عناصر حکمران بودن خوش است نايب حق همچوجان عالم استهستي او ظل اسم اعظم است از رموز جزو و کل آگه بوددر جهان قائم بامرالله بود خيمه چون در وسعت عالم زند اين بساط کهنه را برهم زندفطرتش معمور ومي خواهد نمود عالمي ديگر بيارد در وجود صد جهان مثل جهان جزو وکلرويد از کشت خيال او چوگل پخته سازد فطرت هر خام را از حرم بيرون کند اصنام رانغمه زا تار دل از مضراب او بهر حق بيداري او خواب او شيب را آموزد آهنگ شباب مي دهد هر چيز را رنگ شبابنوع انسان را بشير وهم نذير هم سپاهي هم سپهگر هم امير مدعاي «علم الاسما» ستي سر «سبحان الذي اسرا» ستي از عصا دست سفيدش محکم استقدرت کامل بعلمش توأم است چون عنا گيرد بدست آن شهسوار تيز تر گردد سمند روزگار خشک سازد هيبت او نيل را
موضوعات مرتبط: اقبال لاهوری [ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 ] [ 11:14 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 9:28 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک ![]() شاخههای شسته، بارانخورده پاک ![]() آسمانِ آبی و ابر سپید ![]() برگهای سبز بید ![]() عطر نرگس، رقص باد ![]() نغمۀ شوق پرستوهای شاد ![]() خلوتِ گرم کبوترهای مست ![]() نرمنرمک میرسد اینک بهار ![]() خوش بهحالِ روزگار ![]() خوش بهحالِ چشمهها و دشتها ![]() خوش بهحالِ دانهها و سبزهها ![]() خوش بهحالِ غنچههای نیمهباز ![]() خوش بهحالِ دختر میخک که میخندد به ناز ![]() خوش بهحالِ جام لبریز از شراب ![]() خوش بهحالِ آفتاب ![]() ای دلِ من، گرچه در این روزگار ![]() جامۀ رنگین نمیپوشی به کام ![]() بادۀ رنگین نمیبینی به جام ![]() نُقل و سبزه در میان سفره نیست ![]() جامت از آن می که میباید تُهیست ![]() ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم ![]() ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ![]() ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار ![]() گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ ![]() هفترنگش میشود هفتاد رنگ فریدون مشیری
[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 6:19 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
يك شبي مجنون نمازش را شكست/ بي وضو در كوچه ي ليلا نشست عشق آن شب مست مستش كرده بود/ فارغ از جام الستش كرده بود گفت يا رب از چه خوارم كرده اي؟/ بر صليب عشق دارم كرده اي؟ خسته ام زين عشق دل خونم نكن/ من كه مجنونم تو مجنونم نكن مرد اين بازيچه ديگر نيستم/ اين تو و ليلاي تو من نيستم گفت اي ديوانه ليلايت منم/ در رگ پيدا و پنهانت منم سالها با جور ليلا ساختي/ من كنارت بودمو نشناختي.. منبع:یک جایی همین نزدیک
[ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 ] [ 10:26 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
هواپیما داشت سقوط میکرده
همه جیغ میزدن به جز غضنفر!!
میگن:چرا جیغ نمیزنی؟!! میگه : مال بابام که نیست بذار سقوط کنه!!! خندهآقا از وقتی پراید شده 18 میلیون تو خییابون که میرم یه پراید کثیف نمیبینم یعنی همشون از دم برق میزنن!بنز روش یه وجب خاک نشسته ولی این پرایدا لامصب مثل آیینه میمونن! دیگه ماشین باکلاسی شده باید بهش رسیدگی کنن! شما هم برید تو خیابون به حرف من که رسیدید اون وقت بکوید لایکو! خندهب زودی شاهد این خواهیم بود ک ملت رو ماشینای مدل بالاشون (بی ام و _جنسیس_لند کروز و . . . ) ارم پراید و بزنن!!! والا ب خدا . . . خنده سگ و گربه ازدواج میکنن... با هم تفاهم نداشتن طلاق گرفتن. چیه حتما" منتظری بگم بچشون چی شد؟؟ آره؟؟ اگه بچه دار می شدن تو خرجشو می دادی با این گرونی ؟ اعتراف کن ؟!!؟ منبع وبلاگ جوان موضوعات مرتبط: جوک [ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 ] [ 6:33 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
پیامبرص هم شوخی می کردند ییک روز پیرزنها جایی بودند پیامبرفرمودند پیرزن داخل بهشت نمی شودپیرزنها زدند زیرگریه پیامبرفرمودند گریه نکنید پیرداخل بهشت نمی شودیعنی شماجوان می شوید البته شوخی های پیامبر دروغ نبود
موضوعات مرتبط: لطیفه [ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 13:35 ] [ مولوی احمدی ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |